Monday, 9 November 2015

با 10 جریان شبه معنوی در ایران بیشتر آشنا شوید

   با 10 جریان شبه معنوی در ایران بیشتر آشنا شوید

به گزارش سایت تکفیری ضاله موسوم به فرقه نیوز زیرمجموعه تشکیلات تکفیری ضاله حق ستیز موسوم به موسسه حق پژوهی خراسان!! به نقل از سایت دروغپرداز و پروپاگاندیست  موسوم به فارس به روز شده در:- ۱۳۹۴ دوشنبه ۱۸ آبان مقاله ای زیر عنوان "با ده جریان شبه معنوی در ایران بیشتر آشنا شوید" منتشر کرده است!!

امروزه در ایران تعداد زیادی از جریان‌های شبه معنوی در حال فعالیت هستند. بسیاری از این جریان‌ها وارداتی‌اند و پاره‌ای هم بومی و داخلی. تا کنون اسامی مختلفی برای نامگذاری این جریانات انتخاب شده است؛ از جمله عرفان‌های نوظهور.
حجت‌الاسلام والمسلمین حمزه شریفی دوست از پژوهشگران پژوهشگاه باقرالعلوم که در کارنامه خود تألیفاتی نظیر «آسیب‌شناسی معنویت‌های نوظهور»، «شیطان‌گرایی»، «عرفان حلقه» و «عرفان سرخ‌پوستی» را دارد، در مجله عصر اندیشه به بیان 10 جریان فعال عرفان‌های نوظهور در کشور با موضوع «جریان‌شناسی معنویت‌های نوظهور در ایران امروز» پرداخته است.
*جریان‌شناسی معنویت‌های نوظهور در ایران امروز
امروزه در ایران تعداد زیادی از جریان‌های معنوی در حال فعالیت هستند. بسیاری از این جریان‌ها وارداتی‌اند و پاره‌ای هم بومی و داخلی. تا کنون اسامی مختلفی برای نامگذاری این جریانات انتخاب شده است؛ در مجامع آکادمیک و مراکز پژوهشی نام‌هایی همچون جنبش‌های دینی نوین و ادیان سکولار کاربرد دارد. در جمع‌های عمومی‌تر نام‌هایی مانند عرفان‌های نوظهور، معنویت‌های جدید و یا نحله‌های انحرافی بر سر زبان‌هاست.
این جریانات از منظرهای مختلف قابل دسته‌بندی‌اند و تاکنون دسته‌بندی‌های متفاوتی در این باب عرضه شده است. پاره‌ای از این تقسیم‌بندی‌ها بر مبنای جایگاه خدا در این جریانات صورت گرفته و بعضی از دسته‌بندی‌ها ناظر به نگرش جنبش‌های معنوی در باب فرجام و پایان زندگی صورت پذیرفته و بعضی دیگر با لحاظ جغرافیا و خاستگاه مکاتب سازمان‌یافته است.
در میان عرفان‌های درمان‌گرا دو جریان بیشترین گسترش را داشته و صد البته بیشترین آسیب‌ هم مربوط به همین دو جریان بوده است. اول جریان عرفان حلقه (کیهانی) و دوم جریان انجمن‌های 12 قدمی است

اگر چه با تمرکز بر پاره‌ای از شاخص‌ها و ممیزات می‌توان در این تقسیم‌بندی تغییراتی داد و با جابه‌جایی‌ اندکی بعضی از جریانات را به دسته دیگر منتقل نمود، اما دسته‌بندی زیر به دلیل سهولت در فهم مفید خواهد بود و خواننده با آرایش کلی این جنبش‌ها آشنا خواهد شد. آنچه در این نوشتار تعقیب شده ارائه دسته‌بندی جدیدی است که بر مبنای رفتار عملی گروه‌ها و جریان‌ها سامان گرفته و جهت‌گیری کلی هر گروه را در سلوک عملی روشن می‌کند. به عبارت روشن‌تر مبنای این دسته‌بندی، رفتار و هدف رفتاری است نه بینش و نگرش.
معنویت‌های نوظهور از منظر رویکرد رفتاری و جهت‌گیری‌ عملی در هفت عنوان زیر قابل دسته‌بندی‌اند:
آیین‌های روان‌شناختی، هنرهای انرژیایی، آیین‌های جادومدار، آیین‌های جنسی، آیین‌های درمانی، آیین‌های رویامحور، آیین‌های ورزشی.
1-آیین‌های درمانگرا
مکاتب درمانگرا گستردگی و تنوع زیادی دارند؛ به گونه‌ای که از عرفان حلقه گرفته که شکلی از درمان شمنی محسوب می‌شود تا مکاتبی مانند آیورودا، انرژی درمانی، ریکی، مغناطیس‌درمانی، ساهاجا یوگا که درمان‌هایی از طریق انرژی‌اند و گونه‌هایی از طب مکمل مانند همیوپاتی، همه شاخه‌هایی از آیین‌های عرفانی محسوب می‌شوند.
در میان عرفان‌های درمان‌گرا دو جریان بیشترین گسترش را داشته و صد البته بیشترین آسیب‌ هم مربوط به همین دو جریان بوده است. اول جریان عرفان حلقه (کیهانی) و دوم جریان انجمن‌های 12 قدمی است.
*عرفان حلقه؛ جن‌گیری مدرن
عرفان حلقه یکی از چالشی‌ترین روش‌های درمان در کشور بوده است. این جریان نه عرفانش از طرف علمای حوزه تأیید شده است و نه درمانیش از طرف مراکز آکادمیک. سال‌هاست که طرفداران عرفان حلقه ادعا می‌کنند روش‌های درمانی‌شان علمی است، در حالی که مراکز تحقیقاتی وزارت بهداشت نه متدلوژی عرفان حلقه را علمی می‌دانند و نه اثربخشی درمانش را تأیید می‌کنند. از سوی دیگر افراد فراوانی به مرور از این جریان جدا شده و با گارد اعتراض، جنبش‌ نجات‌یافته‌های از حلقه را تشکیل دادند و به عنوان آسیب‌دیده حلقه، به جرگه شاکیان خصوصی رهبر حلقه(محمدعلی طاهری) پیوستند. این افراد از ورود موجودات عجیب و غریب به زندگی خود و آلودگی به جنیان سخن می‌گویند و مدل درمانی حلقه را جن‌گیری مدرن (با مخفی شدن پشت واژگان جدید و آکادمیک) می‌دانند. به گفته این افراد آنچه عرفان حلقه نامش را برون‌ریزی نهاده است، نه تنها بیرون انداختن ارواح و کالبد ذهنی نیست، که خودش درون‌ریزی یعنی وارد کردن جنیان و اوهام در زندگی و ذهن افراد است. کار به جایی رسید که برخی از پایه‌گذاران عرفان حلقه، از این جریان برائت جسته و آن را فرقه‌ای خطرناک خواندند؛ فرقه‌ای که کارش سر کیسه کردن مردم است و درمانش هم طلسم و جن‌گیری. این جریان هم‌اکنون فعالیتش ممنوع و غیرقانونی اعلام شده و پایه‌گذارش هم چند سالی است به جرم مداخلات درمانی غیرمجاز و کسب اموال نامشروع در زندان به سر می‌برد. البته بسیاری از نیروهای اصلی حلقه در خارج از کشور از جمله آمریکا و انگلیس هستند و شبکه‌های ضدانقلاب تا کنون برنامه‌های زیادی را برای حمایت از «محمدعلی طاهری» و عرفان حلقه پخش کرده‌اند.
*انجمن‌های 12 قدمی
انجمن‌های 12 قدمی که مهم‌ترین شاخه آن در ایران انجمن معتادان گمنام (ان.ای) است، جریان گسترده‌ای است که قریب به 10 سال است در کشور در حال فعالیت و گسترش است. زادگاه این انجمن، ایالات متحده آمریکاست که در حال حاضر برای تمامی زیرشاخه‌های خود برنامه‌های متعددی را طراحی و اجرا می‌کند. از جمله این برنامه‌ها تدوین کتاب، چاپ نشریه و جزوات، تولید چیپ و نماد و سیاست‌گذاری است. سابقه انجمن‌ به حدود 60 سال پیش برمی‌گردد، یعنی سال 1963 که اولین کتاب این گروه در آمریکا به چاپ رسید و 9 سال بعد یعنی سال 1972 دفتر خدمات جهانی این انجمن را برای جهانی‌سازی این ایده و ایجاد نمایندگی در کشورهای دیگر رسما در آمریکا به ثبت رساند.
هم‌اکنون کم نیستند کشورهایی که مانع فعالیت انجمن شده‌اند و مجوز فعالیت به آن نداده‌اند؛ مثلا حتی رژیم غاصب اسرائیل از جمله کشورهایی است که تاکنون روی خوش به این انجمن نشان نداده است و یا کشور چین که تعداد معتادانش سه برابر کل جمعیت ایران است، هنوز تعداد گروه‌هایش حدود یک درصد انجمن ایران است. انجمن ایران هم‌اکنون فعال‌ترین انجمن دنیاست به گونه‌ای که از زادگاهش یعنی آمریکا هم جلو زده است. در ایران 4 هزار گروه و 18 هزار جلسه هفتگی وجود دارد که قریب به ثلث فعالیت انجمن در کل دنیا را تشکیل می‌دهد. آنتونی اندمونسون مدیر اجرایی انجمن در آمریکا که چند سال پیش به ایران آمده بود، در مصاحبه با دانشگاه علوم پزشکی تهران، تعداد اعضای ان.ای در ایران را 750000 نفر ذکر کرد و استراتژی دفتر آمریکا را علت رشد بیشتر این انجمن در ایران اعلام کرد. به همین دلیل دفتر منطقه‌ای شرق آسیا هم در ایران مستقر شده و دفتر ایران مأموریت راه‌اندازی و گسترش این انجمن در افغانستان، پاکستان و کشورهای عربی را عهده‌دار است.
از نظر منابع آموزشی، دفتر خدمات آمریکا به هیچ گروهی در دنیا اجازه تدوین و یا کم و زیاد کردن کتاب و متن را نمی‌دهد و دیگر کشورها فقط اجازه دارند متونی را که از دفتر خدمات جهانی بیرون می‌آید تدریس کرده و آموزش دهند. دفتر آمریکا این حق را «مایملک معنوی» خویش می‌داند و آن را منحصرا در اختیار خود گرفته است. آنچه که باعث شده انجمن در میان معتادان ایرانی مخالفانی داشته باشد وابستگی انجمن ایران به انجمن آمریکاست. این گروه از معتادان ایرانی می‌گویند: چرا تعدادی از معتادان آمریکایی در کشورشان نشسته‌اند و برای ما تعیین تکلیف می‌کنند و ما را به هیچ گرفته و اصلاً عددی حساب نمی‌کنند؟ به گونه‌ای که ما اجازه نداریم 12 قدمی را که بیش از نیم قرن پیش یک الکلی آمریکایی (بیل ویلسون) گفته است حتی یک قدم کم یا زیاد کنیم؟ این گروه حضور افرادی به عنوان نماینده در جلسات لس آنجلس را تشریفاتی می‌دانند و حرف آخر را مربوط به آمریکایی‌هایی می‌دانند که اکثریت جلسه را در اختیار گرفته‌اند و به نام هیأت امنا بر معتادان ایرانی حکومت می‌کنند.
از نظر مالی باید دانست که انجمن با کمک مالی معتادان اداره می‌شود که به صورت خودیاری (با نام سبد سنت هفت) در جلسات جمع آوری می‌شود. به گفته یکی از رابطان انجمن به طور متوسط در هر ماه حدود 200 هزار تومان از هر گروه در ایران جمع‌آوری می‌‌شود(4000 گروه). هم‌اکنون گروه‌های زیادی در مساجد، حسینیه‌ها، مدارس، پارک‌ها و بهزیستی تشکیل جلسه می‌دهند و از این جهت هزینه مکان از گروه‌ها برداشته شده و تنها هزینه پذیرایی، آن هم در حد چای برای گروه‌ها وجود دارد. آنچه که بیشتر باعث دلخوری برخی پاکی‌بالاها شده این است که چرا به صورت پیوسته پول‌های اضافه در هر گروه، به دفتر ناحیه و از آنجا به دفتر تهران و سپس به دفتر خدمات جهانی در آمریکا منتقل می‌شود؟ قابل ذکر است سیستم مالی انجمن‌ طبق قوانین داخلی انجمن، اجازه نظارت به نهادهای رسمی در ایران را نمی‌دهد و نهادهای نظارتی مانند دیوان محاسبات، سازمان بازرسی و وزارت اطلاعات هیچ‌گونه کنترلی بر دخل و خرج‌های انجمن در ایران ندارند. از این جهت هیچ گزارشی از تراز مالی انجمن در کشور وجود ندارد.
طبق گزارشات رسمی از هر 100 نفری که به جلسات انجمن در آمریکا می‌آیند کمتر از پنج نفر موفق به ترک می‌شوند (یعنی پنج درصد). در ایران هم میزان موفقیت انجمن در همین حدود است. روش‌های دیگر ترک اعتیاد مانند کنگره 60 برای خود 25 درصد ترک قطعی اعلام کرده‌اند و همین طور روش‌های کارآفرینی معتادان بیش از 30 درصد آمار داده‌اند.
ان.ای همچنان که طرفدارانی دارد و همین طور اعضای متعصبی تربیت کرده است، مخالفینی هم در خود آمریکا دارد. به گونه‌ای که یکی از پژوهشگران برجسته آمریکایی گفته است؛ ان.ای هیچ کارآمدی برای ترک اعتیاد ندارد و برای درمان، شانس افرادی که به جلسات نمی‌آیند، مساوی و حتی بیشتر از ان.ای است.
انجمن بر خلاف ظاهر ساده‌ای که دارد، از نظر تشکیلاتی بسیار پیچیده و دارای سلسله مراتب زیادی است. به گونه‌ای که بسیاری از اعضای عادی انجمن نمی‌دانند اطلاعات مربوط به گروه‌ها به صورت مویرگی و از کانال همین سلسله مراتب به رأس هرم منتقل می‌شود و خواسته‌های دفتر آمریکا با همین شیوه در کمترین زمان به پایین‌ترین گروه‌ها می‌رسد و هیچ ناظری هم متوجه این «تبادل اطلاعات» نمی‌شود. شاید آنچه باعث شده برخی کشورها به انجمن به چشم تردید بنگرند و مانع فعالیتش شوند، همین ساختار هرمی است که به راحتی قادر است از معتادان یک ارتش نامرئی ایجاد کرده و آن‌ها را در خدمت مطامع بیگانگان قرار دهد. به چنین اقدامی «بازیافت نیروی انسانی» گفته می‌شود؛ به این معنا که یک کشور خارجی از شهروندان یک کشور دیگر یارگیری کرده و بعد از سازماندهی، آنها را در جهت منافع خود به کارگیری کند. به خصوص جایی که گروه بازیافتی، نه تنها محبوبیت اجتماعی خود که مقبولیت خانوادگی خویش را نیز از دست داده و حتی طرد و اخراج شده‌اند (مانند معتادان)، در چنین فضایی بهبودیافته‌ها چون خود را به یک پایگاه خارجی (که در ظاهر به شکل یک جمعیت خیریه فعالیت می‌کند) مدیون می‌دانند، با یاری‌‌رسانان خارجی خوش‌بین بوده و حتی به آنها همچون منجی می‌نگرند.
عرفان‌های انرژیایی
دسته دیگر از معنویت‌های جدید در کشور جریان‌هایی است که با هدف کسب انرژی بیشتر و استفاده از این قوه، تعلیمات و آموزش‌هایی را دارند. هماهنگی و همسویی میدان‌های انرژی بدن با هم و با میدان‌ انرژی سراسری در کیهان، هدف اصلی این دسته از آیین‌هاست. مثال واضح برای این نوع، فنگ‌شویی، واستوشاسترا و بادی آرت است.
واستوشاسترا یا معماری ودائی، دانشی است که در زمینه قوانین طبیعت و تأثیرات این قوانین بر روی زندگی انسان سخن می‌گوید. این آیین مدعی است کارخانجاتی که در حال ورشکستگی هستند، واحدهای مسکونی که از فقدان شادی رنج می‌برند و بیمارانی که بیماران‌شان نیاز به بهبودی سریع دارند، با استفاده از اسلوب‌های معنوی که در رنگ‌ها و نور و صدا نهفته است قادر هستند به وضعیت مطلوب دست یابند.
«بادی آرت» که به هنر بدن نیز شهرت دارد، مرامی معنوی است که با هدف تعویذ و پرهیز از انرژی‌های منفی و نیروهای شر، اشکالی از خالکوبی و تاتوی کهن را با اجزای بدن پیوند می‌زند. این «هنر روحی» از آنجا که باور دارد نقوش روی بدن و برجستگی‌های ضابطه‌مند باعث رهایی از شر و بدی می‌شود، «حرز همراه» نام گرفته است. «بادی آرت» در سرزمین کهن هند و مصر رواج داشته و با عقاید ایشان ممزوج شده است. گذشتگان با توجه به این اعتقادات مرده‌های خود را با نقوش حک شده در تابوت می‌گذاشتند و معتقد بودند با جذب انرژی مثبت، جسم و روح از شر شیاطین در امان است. راندن انرژی‌های منفی و دفع روح شریر از بدن و جذب روح پاک، دو رویکرد اصلی در بادی آرت است.
فنگ‌شویی هم مرامی است که از دو جریان بالا پررنگ‌تر در کشور فعالیت می‌کنند. این ایده در مجموعه تلویزیونی پایتخت چهار به نقل از بازیگر چینی (چوچانگ) در خانه شخصی ارسطو به نمایش گذاشته شد.!!
3-آیین‌های جادومدار
مراد از آیین‌های جادویی، مرام‌هایی است که بر محور آیین‌ها و مناسک جادویی و تقدس بخشی به جادو بنا شده و مناسک جادویی را به عنوان بخشی از زندگی معنوی و تحول روحی مثبت پذیرفته‌اند. نمونه روشن این آیین‌ها، پائولوکوئلیو، عرفان سرخ‌پوستی، مکتب لامائیسم (دالایی لامای چهاردهم) و مرام شیطان‌پرستی است.
آنچه در باب آیین‌های جادومدار قابل ذکر است تقابل و ضدیت این جریان‌ها با معارف الهی و دینی است. سنت جادوگری از سنت‌های کهن است که در رویارویی با آیین‌های توحیدی ریشه دارد. در قرآن این عمل مذمت شده و در روایات شیعی در مرتبه انکار خدا از آن نام برده شده است. جادوگری در مسیحیت، نوعی کفر تلقی شده و در متون کهن یهود از آن به نوعی بت‌پرستی یاد شده و چنان وانمود شده که هدف اساسی بسیاری از پیامبران بنی‌اسرائیل به نقل متون مقدس یهود، مبارزه با این مرام خطرناک بوده است؛ به گونه‌ای که در تلمود، گنجینه دینی کهن یهود، جاودگر مجرم و محکوم است؛ زیرا از اوامر تورات می‌گذرد؛ در حالی که شعبده باز با وجودی که تایید نمی‌شود، مجرم نیست و بدین‌سان هر نوع سحر و جادو و فالگیری به شدت تقبیح و محکوم شده، تا جایی که جادوگری از اعمال مخصوص بت‌پرستان قلمداد شده است.
4-آیین‌های ورزشی
پیگیری عرفان و معنویت امروزه تنها از طریق درمان، مدیتیشن و مراقبه و یا جادو دنبال نمی‌شود. در بعضی از مکاتب، ورود به عرفان با ورزش آغاز می‌شود و یا دست کم با آن لازم دارد. توجه به تکنیک‌های جسمی و ورزشی، از این منظر در پاره‌ای از مکاتب برجسته است که با تحول روحی و تغییر باطنی همراه است. طریقت‌هایی مانند ذن‌ نیز از این دریچه جایگاهی در مکاتب ورزشی دارد.
بسیاری از ورزش‌های رزمی در شرق همانند تای جی چوان، کونگ‌فو و ... آیین‌های روحی و باطنی هستند. دو نمونه روشن برای آیین‌های ورزشی یوگا و ورزش‌های عرفانی شاهمیری است.
5-آیین‌های رویامحور
این جریان که یک مصداق مشهور دارد درصدد است با تکنیک‌هایی مانند سفر روح و رویابینی پیروان خود را به تجربه معنوی و عرفانی برساند. مصداق بارز این جریان، مکتب آمریکایی اکنکار است که به دلیل نظامی‌گری پایه‌گذارانش موضوع گفت‌وگو و چون و چراهای مختلفی در مجامع علمی شده است. این جریان ملغمه‌ای از مکاتب هندی و ادیان الهی و روان‌شناسی جدید است.
پال توئیچل پایه‌گذار اکنکار، در سال 1922 در آمریکا متولد شد و در سال 1942 وارد نیروی دریایی آمریکا شد. چند سال بعد از جدایی از همسرش خود را به عنوان نهصد و هفتاد و یکمین پیامبر اکنکار معرفی کرد. در سال 1965 اکنکار به صورت یک سازمان غیرانتفاعی در کالیفرنیا به ثبت سید و فعالیت خود را آغاز کرد. شش سال بعد، توئیچل در سال 1971 در گذشت.
بعد از درگذشت پال، پیامبری اکنکار به داروین گراس رسید. وی بعداز انتخابش به پیامبری، با همسر پال ازدواج کرد. چند سال بعد در اکنکار دودستگی رخ داد؛ دسته‌ای از گراس طرفداری کردند و تعدادی دیگر که خود را هواداران و شاگردان پال می‌خواندند با رهبری گراس مخالفت کردند. سرانجام بعد از آنکه گیل همسر سابق پال، از گراس جدا شد، شورای اکنکار به کناره‌گذاری گراس از اکنکار رای داد و هارولد کلمپ رهبر فعلی این جریان را که افسر نیروی هوایی آمریکا بود به عنوان استاد حق در قید حیات انتخاب کردند.
مهم‌ترین شعاری که اکنکار را از دیگر مکاتب عرفانی متمایز می‌کند، تأکید فراوان این مکتب بر سفر روح است. سفر روح که بنا به اذعان منابع اکنکار، تنها برای طرفداران اکنکار میسر است غایت سیر معنوی در اکنکار محسوب می‌شود. این سفر که انعکاس آگاهی‌های باطنی است، جذبه‌، شوق، شعف صعود با استفاده از تمرینات معنوی اک است. پال توئیچل در کتابش «اکنکار، کلید جهان‌های سری» سفر روح را به معنای جدا شدن روح از بدن تعریف کرده و مدعی می‌شود در این سفر هر یک از جهان‌های خداوند تشریح شده که تاکنون تنها 12 سیاره شناخته شده آن وجود دارد.
تنها از هارولد کلمپ رهبر در قید حیات اکنکار چند کتاب پیرامون رویابینی و سفر روح منتشر شده است؛ مانند کتاب‌های هنر رویابینی، استاد رویا، تمرینات معنوی اک، از استاد بپرسید و ...
6-آیین جنسی
موضوع ارتباط آزاد جنسی در پاره‌ای از جریانات معنویت‌گرا تأیید شده است. پائولوکوئلیو در کتاب‌هایش به این موضوع پرداخته و تقدس آن را تبلیغ کرده است؛ تا جایی که کتابی مستقل در باب پیوند سکس با عرفان نگاشته است. در عرفان یهود و فرقه کابالا این موضوع جایگاه ویژه‌ای دارد. آنتوان لاوی مؤسس شیطان‌پرستی در کتاب مقدس شیطان‌پرستان اعلام کرده که شیطان‌پرستی از سکس آزاد دفاع می‌کند و همه گونه این عمل را تأیید می‌کند. در منابع اصلی یوگا که برگرفته از مذهب تانتر است، آزادی جنسی به شکل مقدس ترویج شده است. اما در پاره‌ای از جریانات، «سکس» از مرحله تأیید فراتر رفته و محور سلوک عملی قرار گرفته و شاخص مهمی برای عرفان و معنویت قلمداد شده است. یکی از جریان‌های جنسی در کشور مرام «راجنیش باگوان» مشهور به اُشو است.
7- عرفان‌های روان‌شناسی
مراد از عرفان‌های روان‌شناسی، جریان‌هایی هستند که از روان‌شناسی جدید متأاثرند و به صورت پررنگی از آموزه‌های روان‌شناسی در تعلیمات خویش بهره گرفته‌اند، این جنبش که هم‌اکنون فراگیرترین و گسترده‌ترین جریان معنویت‌گرا در ایران است، مفاهیمی همچون شادی، هیجانات مثبت، آرامش، مثبت‌اندیشی را با مفاهیم روحی و معنوی ترکیب کرده و تلاش دارد سبک زندگی جدیدی عرضه کند. شاخصه اصلی این سبک زندگی، احساس موفقیت و برخورداری از حس معنوی و در نتیجه رضایتمندی روحی و باطنی خواهد بود.
امروزه کتاب‌های مربوط به این جنبش با طرح شعارهایی همچون جادوی تفکر مثبت، قدرت درون، زندگی موفق، راز تحول، معجزه تفکر، تحول معنوی و مفاهیمی از این دست به صورت چشم‌گیری در گیشه کتابفروشی‌ها به چشم می‌خورد. اگرچه این کتاب‌ها همگی از مفاهیم روان‌شناسی بهره برده‌اند، اما به شکل برجسته‌ای به بینش معنوی، تحولات روحی و راهکارهای باطنی همچون مدیتیشن و مراقبه پرداخته‌اند و با تکیه بر اصول قانون جذب، به باطن‌گرایی و معناخواهی روی آورده‌اند.
با توجه به اینکه مؤلفان این آثار و عناوین کتاب‌ها و منابع بسیار پر تعداد است و فرصت پرداختن به باورها و مبانی اندیشه‌ای رهبران این جنبش در این نوشتار کوتاه فراهم نیست، تنها به ذکر این نکته بسنده می‌کنیم که در میان تعلیمات گسترده این جریان، مفهوم کلیدی «ثروت و پول» با نگرش معناگرایانه در صدر تعلیمات این جریان است که آنرا در قالب فرضیه جدیدی به نام قانون جذب (راز) در کشور تبلیغ می‌کنند.
البته فرقه های دیگری مثل انجمن منحرف حجتیه، وهابیت، بهائیت هم در صحنه مبارزه با جمهوری اسلامی حضور دارند. / فارس

دانشجویان دانشگاه سراسری اورمیه در اعتراض به توهین های مطرح شده در شبکه دو صدا و سیما اعتراض کردند

دانشجویان دانشگاه سراسری اورمیه در اعتراض به توهین های مطرح شده در شبکه دو صدا و سیما اعتراض کردند

photo_2015-11-09_11-59-03-1024x768
بنا به اطلاع اویان نیوز، دوشنبه ۱۸آبان۹۴ قریب به هزار نفر از دانشجویان دانشگاه سراسری اورمیه در اعتراض به توهین های مطرح شده در شبکه دو سیما دست به اعتراض زدند.
photo_2015-11-09_11-59-12-768x1024
معترضان روبه رو ستاد مرکزی دانشگاه اورمیه تجمع کرده اند.
photo_2015-11-09_11-59-48-1024x576
دانشجویان سراسری اورمیه شعار های «آذربایجان میللتی چکنمز بو ذیللتی»، «تورک دیلینده مدرسه» و «هارای هارای من تورکم» را سر می دهند.
photo_2015-11-09_11-59-52-1024x576
جواد جهانگیرزاده نماینده مردم اورمیه در مجلس نیز در این تجمع شرکت کرده است.
photo_2015-11-09_12-00-02-1024x576
این تجمع پس از قرائت بیانیه از سوی دانشجویان به پایان رسید.
در بخشی از این بیانیه آمده: «ملت تُرک همواره راه‌هایی را برای پایان دادن پدیده شوم نژادپرستی در ایران ارائه کرده ولی هیچ‌گاه پاسخ مناسبی از مرکز دریافت نکرده است. ما دانشجویان دانشگاه اورمیه تنها راه پایان دادن به نژادپرستی علیه ملت تُرک را احقاق تمامی حقوق آنها می دانیم که متاسفانه حتی اندک وعده های داده شده در دولت روحانی نیز هیچ‌گاه عملی نگردیده است.»
این اعتراض ها در واکنش به پخش برنامه «فیتیله» و طرح سخنان توهین آمیز به تُرک‌ها صورت گرفته است.

Sunday, 8 November 2015

گزارشی کوتاه از قوس زندگی و فعالیتهای آزادیخواهانه دکترمحمدملکی

   گزارشی کوتاه از قوس زندگی و فعالیتهای آزادیخواهانه دکترمحمدملکی

malaki_7
محمد ملکی یکی از قدیمی‌ترین و شاخص‌ترین سیاستمداران مخالف حکومت ایران است که هم اکنون در سن ۸۰ سالگی از درون ایران به طور صریح به مخالفت با حاکمان می‌پردازد.

به نقل از سایت "خبرگر": دکتر محمد ملکی نخستین رییس دانشگاه تهران بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و از اعضای نهضت مقاومت ملی بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ است و در جنبش دانشجویی زمان خود، زمانی که در دانشکده دامپزشکی دانشگاه تهران تحصیل می‌کرد، فعال بوده است.در سال ۵۷ و در آستانه انقلاب، در سازماندهی اعتصاب اساتید دانشگاه تهران نقش برجسته‌ای داشت اما به دلیل انقلاب فرهنگی استعفا داد و پس از آن به انتقاد صریح از انقلاب فرهنگی پرداخت که این امر موجب بازداشت وی شد و به دریافت حکم اعدام انجامید اما این حکم بعدا به زندان تخفیف یافت. پس از آزادی هم مجددا در سال‌های۷۹ و ۸۸ بازداشت شد درحالیکه مسن‌ترین زندانی سیاسی ایران بود.

محمد ملکی در گروه‌های مختلفی عضویت داشته و محدود به یک تشکیلات خاص نشده است. پیش از انقلاب وی در گروه‌ها و احزابی چون سازمان جوانان ملی شمیران، حزب زحمتکشان و نیروی سوم، نهضت مقاومت ملی و جمعیت ایرانی دفاع از آزادی و حقوق بشر حضور داشته است. بعد از انقلاب نیز وی در شورای ائتلاف ملی و مذهبی، شورای ملی صلح و شورای همبستگی ملی برای دموکراسی و حقوق بشر عضو بوده است. دکتر ملکی نظرات خود را شجاعانه و با صراحت تمام در نامه‌هایی سرگشاده مطرح می‌کند و در سال‌های اخیر در یکی از همین نامه‌ها خواستار کناره گیری آیت الله خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی شده است.
maleki5_1 
پیشینه
محمد ملکی متولد ۲۰ تیر سال ۱۳۱۲ در قصبه تجریش است که امروزه بخشی از شهر تهران شده است.وی با قدسی میرمعز ازدواج کرده که حاصل این ازدواج چهار فرزند به نامهای مریم، موگه، ابوذر و عمار است.تجریش و شمیران در سالهای کودکی محمد ملکی بافتی دوگانه داشته است. برخی از ساکنان محلی‌های تجریش به مشاغلی چون کشاورزی، باغبانی، کارگری یا کسب و کارهای کوچک اشتغال داشته‌اند. گروه دیگر از ساکنان افرادی چون وزرا، وکلا، سفرا و سرمایه داران بوده‌اند که به سبب آب و هوای خوب در این منطقه سکونت داشتند. پدر دکتر ملکی صاحب یک مغازه کوچک قنادی بوده و به مش حسین قناد شهرت داشته است. تحصیل محمد ملکی در مدرسه شاهپور تجریش و مشاهده اختلاف طبقاتی زیاد بین بچه‌های محلی و بچه‌های اعیان یکی از انگیزه‌های نخستین ایشان برای ورود به فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی بوده است.
maleki1
همزمانی مبارزات ملی شدن صنعت نفت به رهبری دکتر مصدق و دوران جوانی محمد ملکی سبب شد تا او به طورجدی به فعالیت سیاسی روی بیاورد. ملکی که شیفته دکتر مصدق بود در سال ۱۳۲۹ سازمان جوانان ملی شمیران را همراه با گروهی از جوانان شمیران با هدف مبارزه برای استقلال، آزادی و برابری تاسیس کرد.وی بعدها در حزب زحمتکشان ملت ایران نام نویسی کرد اما با خلیل ملکی و کسانی که به عنوان نیروی سوم از این حزب انشعاب کردند، همراه شد.[۵] محمد ملکی پس از کودتای ۲۸ مرداد به همکاری با شاخه شهرستان شمیران نهضت مقاومت ملی پرداخت.
ملکی در سال ۱۳۳۵ در دانشکده دامپزشکی دانشگاه تهران پذیرفته و یکی از چهره‌های فعال جنبش دانشجویی شد. او در سال ۱۳۳۹ عضو کمیته مرکزی دانشجویان دانشگاه تهران جبهه ملی دوم بود که هنگام توزیع اعلامیه، بازداشت و برای مدت سه ماه در زندان قزل قلعه زندانی شد.[۶] وی در سال ۱۳۴۰ و با پایان تحصیلاتش در رشته دکترای بهداشت و صنایع غذایی، عضو هیات علمی دانشگاه تهران شد.[۷] مسجد دانشگاه تهران، مسجد هدایت به امامت آیت الله طالقانی و مسجد همت تجریش از پایگاههای فعالیت سیاسی و اجتماعی ملکی در سالهای بعد بود. در سال ۱۳۵۶ محمد ملکی همراه با مهدی بازرگان، کریم سنجابی، عبدالکریم لاهیجی و جمعی دیگر، عضو موسس «جمعیت ایرانی دفاع از آزادی و حقوق بشر» شد[۸]
دکتر ملکی در جریان انقلاب سال ۵۷ یکی از اساتیدی بود که به مبارزه علیه حکومت شاه می‌پرداخت. وی نقش تعیین کننده‌ای در اعتصاب ۲۵ روزه اساتید دانشگاه تهران از ۲۹ آذر تا ۲۳ دی سال ۵۷ داشت.[۹] پس از پیروزی انقلاب به پیشنهاد آیت الله طالقانی و با حکم شورای انقلاب به عنوان اولین رییس دانشگاه تهران در حکومت جدید انتخاب شد. وی درباره شرایط دشوار اداره دانشگاه تهران در آن روز‌ها می‌گوید: «شرایط بسیار سختى بود. در دانشگاه تهران چند تانک مستقر بود و در دانشکده فنى پرچم سرخ در اهتزاز بود. دانشکده علوم مقر مجاهدین خلق بود. مسجد مقر کمیته بود که به خانه‏‌ها مى‏رفتند و اسلحه‏‌ها را جمع مى‏کردند و مى‏آوردند آن‏جا. در چنین شرایطى ما مسئول شدیم و تلاشمان این بود که دانشگاه را به حال عادى برگردانیم.»[۱۰]
با این حال در چنین شرایطی هم دکتر ملکی تاکید زیادی بر مساله استقلال دانشگاه و اداره آن توسط خود دانشگاهیان داشت. ملکی با تشکیل شوراهایی شامل نمایندگان اساتید، دانشجویان و کارکنان دانشگاه تلاش کرد تا سیاستگذاری و اداره امور دانشگاه به شیوه‌ای کاملا دموکراتیک انجام شود. حتی با انتخاب شورای دانشگاه وی از ریاست دانشگاه استعفا داد و این بار نه به عنوان یک رییس انتصابی بلکه توسط شورا به ریاست برگزیده شد که منتخب دانشگاهیان بود.[۱۱]دانشگاه‌های ایران آن روز‌ها مانند دیگ جوشانی بودند و درگیری گروه‌های سیاسی در دانشگاه امری عادی شده بود. حزب جمهوری اسلامی هم که نهادهای انقلابی را در کنترل خود گرفته بود، نگران این بود که پایگاه لازم را در میان دانشجویان ندارد. سرانجام شورای انقلاب تصمیم به تعطیلی دانشگاه‌ها گرفت. هدف از این موضوع انقلاب فرهنگی اعلام شد که در واقع نتیجه آن اخراج اساتید و دانشجویان مخالف بود. محمد ملکی در اعتراض به تعطیلی دانشگاه و انقلاب فرهنگی از مقام خود استعفا داد.[۱۲]


یک سال بعد محمد ملکی مقاله‌ای با عنوان «انقلاب فرهنگی یا کودتای فرهنگی» نوشت. وی در تیرماه سال ۶۰ به دلیل اعتراضاتش به انقلاب فرهنگی و سایر فعالیت‌های منتقدانه بازداشت شد. ابتدا به دوبار اعدام محکوم شد و در ‌‌نهایت این حکم به ۱۰ سال زندان کاهش یافت.[۱۳] دوره زندان وی همراه با شکنجه‌های فراوان مانند آویزان کردن با دستبند قپانی و کابل زدن به کف پا بود. در یک مورد حتی برخورد کابل با چشم ملکی باعث نابینایی یک چشم وی شد که این چشم بعد از ۲۰ سال با عمل لیزر و تعبیه لنز مخصوص تا حدی بینایی‌اش را به دست آورد.[۱۴] وی در مرداد ۶۵ پس از گذراندن نیمی از حبس آزاد شد اما همچنان تا مدت‌ها تحت نظر نیروهای امنیتی قرار داشت.[۱۵]ملکی در دوران زندان به اجبار از دانشگاه تهران بازنشسته شد. وی مدتی به تدریس در دانشگاه آزاد پرداخت که به دلیل مخالفت رییس دانشگاه، از تدریس در آنجا نیز محروم گشت. 

پس از پیروزی خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری سال ۷۶ و شکل گیری شورای نیروهای ملی و مذهبی در سال ۷۷، دکتر ملکی مدتی به همکاری با آن‌ها پرداخت و این همکاری تا سال ۸۳ ادامه داشت. بازداشت دسته جمعی ملی مذهبی‌ها در اسفند ۷۹ و در منزل «محمد بسته نگار»، بار دیگر محمد ملکی را روانه زندان کرد. او نزدیک به ۶ ماه در سلول‌های انفرادی عشرت آباد زندانی بود.[۱۶] وی سپس در یک دادگاه غیرعلنی محاکمه و به ۷ سال زندان محکوم شد که این حکم به اجرا در نیامد.[۱۷] محمد ملکی پس از این زندان نیز از حرکت برای دفاع از آزادی و حقوق بشر دست برنداشت. وی در میان فعالین سیاسی از این بابت شهرت یافته که دیدگاه‌های خود را به طور صریح و بدون مصلحت اندیشی بیان می‌کند. او حتی در مواردی شخص آیت الله خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی را خطاب قرار داد که این موضوع در داخل ایران هزینه سنگینی دارد.
محمد ملکی در سال ۱۳۸۷ همراه با چهره‌هایی چون داود هرمیداس باوند، حشمت الله طبرزدی و کوروش زعیم شورای همبستگی ملی برای دموکراسی و حقوق بشر را تاسیس کردند که این شورا پس از بازداشت گسترده اعضای آن فعالیتش متوقف شد.[۱۸] ملکی در انتخابات بحث برانگیز ریاست جمهوری سال ۸۸ ایران، از هیچ کاندیدایی حمایت نکرد اما در جریان اعتراضات بعد از انتخابات از سوی نیروهای امنیتی بازداشت شد.[۱۹] وی در حالی که از سرطان پروستات، دیابت و بیماری قلبی رنج می‌برد، ۱۹۱ روز را در حبس به سر برد. در این هنگام وی با ۷۶ سال سن، پیر‌ترین زندانی سیاسی ایران بود و به دلیل بیماری چند بار در طول مدت زندان بستری شد.[۲۰]
دیدگاه
محمد ملکی یکی از فعالان قدیمی است که بیش از ۶۰ سال برای آرمان‌هایی چون آزادی، عدالت، استقلال، دموکراسی و حقوق بشر تلاش کرده است. وی همچنین به عنوان نماد تلاش برای استقلال دانشگاه از حکومت و آزادی‌های آکادمیک شناخته و انتقادات صریح او به مسئولان حکومتی معمولا بدون پرده پوشی بیان می‌شود. ملکی که خود به عنوان نخستین رییس دانشگاه تهران بعد از پیروزی انقلاب اسلامی تلاش کرده بود تا اداره دانشگاه را به شورایی از اساتید، دانشجویان و کارمندان بسپارد؛ در آستانه شصتمین سالگرد روز دانشجو خطاب به دانشجویان ایرانی نوشت: «پس از گذشت سی وچند سال باید با تلاش دانشگاهیان، دانشگاه‌ها استقلال خود را باز یابند. باید بار دیگر پرچم آزادی در سنگر دانشگاه‌ها به اهتزاز در آید، باید این حق به دانشجویان و دانشگاهیان داده شود که خود مسئولین دانشگاه‌ها را انتخاب و اداره دانشگاه‌ها را به دست آن‌ها بسپارند. باید بار دیگر دانشگاه‌ها پیشگام تحولات اجتماعی گردند. باید دانشجویان سازمان‌های صنفی خود را دور از دخالت حاکمان تشکیل دهند و شصتمین سالگرد ۱۶ آذر هرچه با شکوه‌تر برگزار شود. باید خواست‌های دانشجویان و دیگر اقشاری که در انتخابات اخیر فریاد استقلال دانشگاه‌ها و آزادی زندانیان سیاسی سر دادند، تحقق یابد. باید به دوران سیاه اختناق و پایمال کردن حقوق بشر و ظلم و بی‌عدالتی با ایستادگی و اقدام دانشجویان پایان داده شود. عزیزان دانشجو از فرصت سالگرد ۱۶ آذر استفاده کنید و با همبستگی و اتحاد، استقلال دانشگاه‌ها را مطالبه کنید. باید سالگرد ۱۶ آذر امسال حرکتی باشد به سوی استقلال دانشگاه‌ها و برپایی تشکل‌های مستقل دانشجویی.»[۲۱]
او معتقد است که هر دو حکومت شاه و جمهوری اسلامی از دانشگاه‌ها می‌ترسیدند و پس از سال‌ها با انتقاد از انقلاب فرهنگی می‌گوید: «در نظام شاهنشاهی، دانشگاه به یک غده چرکین تشبیه می‌شود که باید آن را کند و به دور انداخت و آیت الله خمینی می‌گوید ما هر بدبختی داریم از دانشگاه‌ها است. شاه به دلیل استقلال نیم بند دانشگاه، جرات بستن دانشگاه را به روی دانشگاهیان نداشت اما آقای خمینی یک دانشگاه مستقل را پس از پیروزی انقلاب بیش از چند ماه تحمل نکرد و نه تنها آن را اشغال که سال‌ها به روی استادان و دانشجویان بست. او از دانشگاه‌هایی که بوسیله شوراهای هماهنگی منتخب استادان، دانشجویان و کارمندان تشکیل شده بود و دانشکده‌ها و دانشگاه را مستقلا اداره می‌کرد وحشت داشت و اینکه انقلاب فرهنگی چه برسر دانشگاه‌ها و دانشگاهیان آورد، خدا می‌داند.»[۲۲]
دکتر ملکی که حکومت فعلی ایران را حکومتی غیردموکراتیک می‌داند، بار‌ها تاکید کرده است که باید رفراندومی آزاد برای تعیین نوع حکومت ایران برگزار شود. وی در سال ۱۳۸۳ همراه با چهره‌هایی چون مهرانگیز کار، محسن سازگارا، ناصر زرافشان و علی افشاری با انتشار بیانیه‌ای خواهان برگزاری رفراندوم قانون اساسی شد.[۲۳] محمد ملکی همچنین در مطلبی با عنوان «تنها راه رهایی» نوشت: «راستی نظامی که مدعی حمایت از سوی مردم است، چرا اجازه نمی‌دهد بعد از گذشت ۲۸ سال (۱۲ فروردین ۵۸) نسلی که در انتخاب نوع نظام هیچ شرکت و دخالتی نداشته و پدرانشان برای آن‌ها تعیین تکلیف کرده‌اند، خود در یک انتخابات آزاد و با حضور احزاب و روزنامه‌های دگراندیش در شرایطی که هر گروه و دسته و سازمانی بتواند عقاید و برنامه‌های خود را آزادانه اعلام دارد، سرنوشت خویش را بدست گیرند و نظامِ دلخواه را برگزینند، اگر خود چنین نکنید، مطمئن باشید جبر تاریخ با شما چنان خواهد کرد که با دیگر مستبدان نمود.»[۲۴]
محمد ملکی همچنین یکی از فراخوان دهندگان اولیه کارزار صلح و آزادی است. وی در سال ۱۳۹۱ همراه با کسانی چون بابک احمدی، احمد صدر حاج سیدجوادی، محمد نوری زاد و محمدعلی عمویی، حاکمان ایران را که بر طبل جنگ به بهانه دفاع از حقوق هسته‌ای می‌کوبیدند، خطاب قرار داده و نوشتند: «ما صلح و دوستی می‌خواهیم، نه جنگ و خشونت. ما جنگ را نه نعمت که نقمت می‌دانیم. ما می‌خواهیم با برپایی کارزار (کمپین) «بخاطر صلح و آزادی» و ابراز نفرت از خشونت و کشتار، به حاکمان کشورمان بگوییم، اعمال تشنج زا و خشونت آفرین بس است؛ اعمالی که منجر به تحریم‌های کمرشکن علیه ملت ما گردیده و بهانه‌ای برای تصویب سه قطع نامه علیه مردم ما شده تا هر بار فشار بیشتری را بر ما تحمیل کنند. ما ازحاکمان ایران می‌خواهیم هر نوع بهانه‌ای برای جنگ و فشار و تحریم اقتصادی را متوقف و خنثی کنند تا جنگ افروزان ناامید شوند. ما می‌خواهیم به جهانیان بگوییم که صلح و آزادی و حقوق بشر حق مسلم ماست.»[۲۵]
در سالهای اخیر دکتر ملکی به عنوان یکی از انقلابیون قدیمی و باسابقه به نقد برخی اقدامات در دوره انقلاب دست زده است. وی در نامه‌ای بی‌سابقه با نقد خشونت‌های اولیه دوران انقلاب و شعارهایی که بوی مرگ می‌داد، نوشت: «آقای خمینی با کوله باری از حرف‌های قشنگ که خواسته مردم در شعارهای اصلیشان بود به ایران آمد و ملتی را با وعده‌های خود فریب داد یا بقول خودش خدعه کرد و پایه‌های دروغ و نیرنگ را استوار ساخت. باید عاقلانه اندیشید که چرا چنین شد و ما به این وضع گرفتار شدیم.»[۲۶] وی همچنین اقدام گروهی از جوانان و دانشجویان در اشغال سفارت آمریکا و گروگانگیری کارکنان این سفارت را عملی زشت و زیانبار دانست و به حمایت گروه‌های سیاسی از این اقدام انتقاد کرد. ملکی در این نامه ادامه جنگ پس از آزادی خرمشهر را نادرست دانست: «پس از فتح خرمشهر با تمام تلاش‌هایی که از داخل و خارج کشور برای پایان جنگ صورت گرفت، عده‌ای که منافع خود را در ادامه جنگ می‌دیدند، جنگ دفاعی را تبدیل به جنگ تهاجمی کردند و وارد خاک عراق شدند و تمام تلاش خود را بکار گرفتند تا جنگ ۸ سال ادامه یابد و نتیجه آن صد‌ها هزار شهید و مجروح و معلول و بقول آقای هاشمی رفسنجانی بیش از هزار میلیارد دلار خسارت مادی برای ایران شد.»[۲۷]
دستاوردها
دکتر محمد ملکی به عنوان فعال برجسته سیاسی و اجتماعی معمولا مورد توجه جوانان، دانشگاهیان و سازمان‌های حقوق بشری بوده است. وی در سال ۱۳۹۲ به عنوان برنده جایزه «تلاشگر حقوق بشر» از سوی کانون مدافعان حقوق بشر معرفی شد. کانون مدافعان حقوق بشر از سال ۱۳۸۶ هجری شمسی، هر سال از میان تلاشگران راه آزادی و دموکراسی، یک نفر را به عنوان برنده جایزه «تلاشگر حقوق بشر» معرفی می‌کند. این جایزه به پاس شش دهه تلاش دکتر محمد ملکی در دفاع از حقوق ملت ایران و برای تقدیر از تداوم تلاش‌هایش به این فعال دیرپای حقوق بشر تعلق گرفت. پیش از این عباس امیرانتظام، تقی رحمانی، آیت الله منتظری و عزت الله سحابی تندیس منشور حقوق بشر را دریافت کرده بودند.[۲۸]
ملکی همچنین از سوی موسسه شهروندیار که یک نهاد غیردولتی و غیرانتفاعی است؛ در تیر ۱۳۹۰ به عنوان اولین شهروند نمونه ماه انتخاب شد. این موسسه در مورد علت این انتخاب می‌گوید: «از‌‌ همان ابتدای انقلاب نسبت به ظلم و اجحافی که از سوی دستگاه قضایی حکومت نسبت به مخالفان، منتقدان و به ویژه دانشگاهیان رفت، هرگز سکوت نکرد و صدای اعتراض خود را در هر شرایطی بلند کرد. حضور ایشان در تمامی تجمع‌ها و کمپین‌های مدنی و اعتراضی شاهد این امر است. برای دکتر ملکی تفاوتی نمی‌کند، تا چه حد از نظر فکری کسی که از وی باید در برابر نقض حقوق شهروندیش دفاع کرد با وی نزدیک است. او در هر شرایطی به مسئولیت شهروندی خود آگاه و پایبند بوده و هست. با وجود بار‌ها بازداشت، محرومیت از تدریس، تهدید و داشتن بیماریهای جسمی ناشی از گذر زمان هرگز خاموش نماند و نمانده است. برای دفاع از حقوق شهروندان هیچ خط قرمزی ندارد و این خصوصیات برجسته و البته تحسین برانگیز دکتر محمد ملکی است.»[۲۹]
شخصیت تاثیرگذار محمد ملکی به گونه‌ای بود که صادق زیباکلام، استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران و از نزدیکان به اصلاح طلبان، کتابی درباره وی نوشت. نام این کتاب «دکتر محمد ملکی؛ استادی برای همه فصول» است. زیباکلام درباره علت نگارش این کتاب می‌گوید: «دکتر ملکی، استاد دامپزشکی دانشگاه تهران است که در تحصن استادان در زمان انقلاب اسلامی تاثیر به‌سزایی داشت. من هم در آن تحصن بودم و پس از آن، ارتباط عمیق و عاطفی میان ما شکل گرفت. این کتاب با آنکه به روایتی هیچ رنگ‌وبوی سیاسی ندارد، از منظری دیگر کتابی کاملا سیاسی به شمار می‌آید؛ زیرا دکتر ملکی شخصیتی سیاسی و آزاده بوده و هست که به واسطه نگرش‌ها و اقداماتش با مصائب فراوانی مواجه شد.»[۳۰]

دکتر ملکی علاوه بر فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی، در زمینه علمی و به عنوان یک استاد دانشگاه دستاوردهای فراوانی داشته است. اختراع و ساخت دستگاه پاستوریزه کردن خامه شیر در منازل، ترجمه و تالیف کتاب میکروب‌شناسی مواد غذایی، تاسیس و ریاست اولین مرکز تحقیقات صنایع غذایی ایران و بیش از ۲۰ مقاله علمی در مجلات تخصصی بین المللی و داخلی گوشه‌ای از این دستاورد‌ها است. یکی از مهم‌ترین فعالیتهای تحقیقاتی ایشان درباره رابطه نگهدارنده‌های مواد غذایی در ایجاد سرطان بوده است که حدود ۱۰ سال طول کشید. با وجود اینکه ایشان از خطرات آزمایش و کار بر روی موادی مانند بنزن سدیم که خطر ایجاد سرطان را داشت، آگاهی داشتند اما به تحقیقات خود ادامه داده و در نهایت کار با آن مواد موجب ایجاد سرطان در ایشان هم شد. نتیجه این تحقیقات در یک مقاله در کنگره شیمی دانشگاه صنعتی شریف ارائه گردید و به عنوان مقاله برگزیده، منتشر شد.[۳۱]
هم اینک کجاست؟
محمد ملکی یکی از قدیمی‌ترین و شاخص‌ترین سیاستمداران مخالف حکومت ایران است که هم اکنون در سن ۸۰ سالگی از درون ایران به طور صریح به مخالفت با حاکمان می‌پردازد. ملکی پس از آزادی از آخرین بازداشت خود در سال ۸۸ از سوی شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب ابتدا متهم به محاربه شد و در پی اعتراض نهادهای حقوق بشری بین المللی و فشار افکار عمومی نهایتا به یک سال حبس تعزیری محکوم شد که این حکم هنوز اجرا نشده است. وی از بیماری‌های مختلفی چون سرطان پروستات، دیابت و بیماری قلبی رنج می‌برد و خرداد ۸۹ دچار حمله قلبی شده و برای مدتی در بیمارستان بستری شد.[۳۲] ملکی در بهمن سال ۹۰ به دلیل نامه‌ها و نوشته‌های انتقادیش به زندان احضار گردید. این موضوع با اعتراض برنامه نظارت بر حمایت از مدافعان حقوق بشر که برنامه مشترک فدراسیون بین المللی جامعه‌های حقوق بشر (FIDH) و سازمان جهانی مبارزه با شکنجه (OMCT) است، روبرو شد. آن‌ها با انتشار یک فراخوان فوری اعلام کردند: «برنامه نظارت، آزار قضایی دکتر محمد ملکی را محکوم می‌کند زیرا این آزار و اذیت ظاهرا به قصد تنبیه فعالیت حقوق بشری او انجام می‌شود و نگرانی عمیق خود را از کوشش‌های ادامه دار برای منع فعالیت‌های مسالمت آمیز مدافعان حقوق بشر در ایران ابراز می‌نماید.»[۳۳]
فشارهای فراوان بر این فعال دموکراسی خواه ایرانی موجب سکوت وی نشده است. وی در سال ۱۳۹۰ با انتشار نامه‌ای سرگشاده خطاب به احمد شهید، گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل در امور ایران، ضمن اعلام آمادگی برای شهادت در مورد نقض حقوق بشر توسط حکومت ایران نوشت: «من پیرمردی ۷۸ ساله و بیمار ولی برای تحمل هر حکمی آماده هستم زیرا هدفم مبارزه با ظلم و بیدادگری حاکمان و قدرت بدستان ایران بوده و هست و خواهد بود. به خدا و خلق تکیه دارم و از هیچ عقوبتی ترس ندارم و آرزویم ملاقات با شما و بیان حقایقی است از آنچه در ۳ دهه اخیر در ایران گذشته و ظلمی که بر این ملت روا رفته است.»[۳۴]

دکتر ملکی در برابر افزایش بی‌سابقه شمار اعدام‌ها در ایران نیز سکوت نکرد. وی سال ۱۳۹۲ همراه با چهره‌هایی چون سیمین بهبهانی، بابک احمدی و فریبرز رییس دانا کارزار لغو گام به گام اعدام را پایه گذاری کرد.[۳۵]
در سال ۱۳۹۱ملکی در نامه‌ای سرگشاده به آیت الله خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی ایران، خواستار استعفای وی شد و او را مسئول اصلی اوضاع نابسامان کشور معرفی کرد: «در حال حاضر مردم تمام گرفتاری‌های خود را ناشی از اعمال و رفتار و گفتار شما می‌دانند. شما بودید که مشکلات بی‌حد و حصر مردم را به جای چاره جویی انکار کردید و می‌کنید. شما بودید که ایران را آزاد‌ترین کشور جهان نامیدید. شما بودید، که با تصمیم گیری‌های غلط و دور از خرد به بیگانگان امکان دادید با تحریم‌ها اکثریت مردم را به روز سیاه بنشانند، شما بودید که با بی‌سیاستی‌هایتان دنیا را در مقابل ایران قرار دادید، شما بودید که به عواملتان چراغ سبز نشان دادید تا در ایران و خارج ایران، در خیابان و بیابان دست به اعمال تروریستی بزنند و خون ایرانیانِ دگراندیش را بر زمین بریزند. شما به عنوان رئیس جمهور و رهبر باید در برابر کشتار ده‌ها هزار انسان در دهه شصت و شهادت هدی‌ها و هاله‌ها و ندا‌ها و صبا‌ها و ستار‌ها جوابگو باشید.»[۳۶]
بهمن سال ۹۲، ملکی در نامه‌ای به حسن روحانی، رییس جمهور ایران، از فشارهای وارده بر خانواده‌اش پرده برداشت و گفت:«تاکنون تحمل کردم و این اذیت و آزار‌ها که به خانواده من وارد شده را به طور علنی مطرح نکرده بودم اما دیگر طاقتم تمام شده و از مقامات حکومت سوال می‌کنم که اگر با من مشکلی دارید، تقصیر خانواده‌ام چیست و با آن‌ها چه کار دارید؟»[۳۷] با وجود تمام این فشار‌ها به نظر می‌رسد این فعال کهنسال ایرانی قصد ندارد تا دست از مبارزه برای آزادی و عدالت بردارد و آنگونه که خود بار‌ها گفته است تا آخرین نفس در مسیر احقاق حقوق مردم گام بر می‌دارد.

Friday, 6 November 2015

علی مطهری نماینده مجلس: همه اینها خیالات شیطانی خود آنهاست وواقعیت ندارد

   علی مطهری نماینده مجلس: همه اینها خیالات شیطانی خود آنهاست وواقعیت ندارد


ali-motahary-shiraz
کلمه نفوذ، منفذ جدیدی برای سوء استفاده "نفوذی های فتنه گر" است

به گزارش سایت رادیوفردا علی مطهری، نماینده مجلس، پنجشنبه ۱۴ آبان گفته است، برخی می‌خواهند از کلمه «نفوذ» مانند «فتنه» ‌ به عنوان ابزاری برای ایجاد خفقان استفاده کنند.
گزارش‌ها حاکی که علی مطهری در «کانال تلگرام» ‌خود نوشته است: «افرادی می‌خواهند کلمه نفوذ را مانند کلمه فتنه وسیله‌ای برای ایجاد خفقان کنند و کسانی را به این بهانه بازداشت و آزادی بیان را محدود کنند و البته مردم به آن‌ها اجازه نخواهند داد.»
گروه نزدیک به رهبر جمهوری اسلامی از اعتراضات به نیتجه انتخابات ریاست جمهوری ایران در سال ۱۳۸۸ به عنوان «فنته» یاد می‌کنند. در این اعتراضات ده‌ها نفر کشته و هزاران نفر بازداشت شدند.
این نماینده مجلس همچنین اضافه کرده است: «حیات سیاسی این افراد در گروی ایجاد محدودیت هاست و در فضای آزاد قادر به رقابت با رقبای خود نیستند، لذا صحبت از فتنه پس از برجام و فتنه چهارم به میان می‌آورند، در حالی که همه این‌ها خیالات شیطانی خود آنهاست و واقعیت ندارد.»
علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی پس از توافق هسته‌ای نسبت به «نفوذ» آمریکا هشدار داده بود.
به دنبال این هشدار، محمدعلی جعفری، فرمانده کل سپاه پاسداران، نیز تلاش برای نفوذ در ایران پس از توافق هسته‌ای را «فتنه‌ چهارم» دانسته بود. یک روز پس از اظهارات فرمانده سپاه، برخی از رسانه‌ها در ایران از بازداشت «چند تن از اعضای شبکه نفوذی همکار با دولت‌های متخاصم غربی که در فضای مجازی و مطبوعات کشور فعال بودند»، توسط نیروهای اطلاعات سپاه خبر دادند.
تاکنون خبر بازداشت عیسی سحرخیز، مدیرکل مطبوعات وزارت ارشاد در دوره ریاست جمهوری محمد خاتمی، احسان مازندرانی، مدیرمسئول روزنامه فرهیختگان، آفرین چیت‌ساز ستون‌نویس روزنامه ایران، و سامان صفرزایی، خبرنگار ماهنامه اندیشه پویا، تایید شده است.
علی مطهری همچنین با اشاره به اینکه «خطر نفوذ سیاسی، اقتصادی و فرهنگی از ابتدای انقلاب وجود داشته و چیز تازه‌ای نیست»، گفته است: «همان طور که از آغاز انقلاب اجازه نفوذ نداده‌ایم از این پس هم اجازه نخواهیم داد و این نیاز به عمل دارد نه شعار.»
ابراهیم رئیسی، دادستان کل ایران، روز چهارشنبه از روزنامه‌نگاران بازداشت‌شده به عنوان «یک شبکه نفوذی در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی» و همچنین «عناصر جاسوس و مزدوران قلم به دست آمریکایی» نام برده بود.
این در حالی است که حسن روحانی، رییس جمهوری ایران، نیز روز چهارشنبه هشدار داده است که «نباید عده‌ای با کلمه نفوذ بازی» کرد.
در همین حال، سازمان گزارشگران بدون مرز، ضمن محکوم کردن بازداشت چهار روزنامه نگار ایرانی در روزهای گذشته، خبر داد که «شماری دیگر» از روزنامه‌نگاران «برای بازجویی احضار و یا با تلفن بازجویی و تهدید شده‌اند».
وب‌سایت «سحام‌نیوز» نیز پیش از این خبر داده بود که از «۲۰ خبرنگار و روزنامه‌نگار اصلاح‌طلب نزدیک به حسن روحانی و هاشمی رفسنجانی» خواسته شده تا روز ۱۳ آبان «به صورت جداگانه» به «خیابان صابونچی» مراجعه کنند تا  توسط «بازجویان سپاه پاسداران» مورد بازجویی قرار گیرند.

Thursday, 5 November 2015

امیرفرشاد ابراهیمی به عنوان شاهد عینی از ماجرای ترور پیروز دوانی میگوید

   امیرفرشاد ابراهیمی به عنوان شاهد عینی از ماجرای ترور پیروز دوانی میگوید


piroz_davani369
آخوند محسنی اژه ای : تمامش کنید ! با مسئولیت من بکشیدش !
آنانی که پیروز دوانی را می شناسند و یا از ناپدید شدن وی اطلاع دارند می دانند که پیروز از راز و رمز های وزرارت اطلاعات است در این باره گزارشی از امیر فرشاد ابراهیمی ( از اعضای سابق انصار حزب الله و مرتبط با باند سعید امامی در وزارت اطلاعات ) بدستمان رسیده که در ذیل مشاهده مینمایید .
گزارش امیرفرشاد ابراهیمی از ترور ناجوانمردانه پیروز دوانی :
اشاره: نخستین بار اکبر گنجی در دادگاه خود به صراحت اعلام کرد دستور قتل پیروز دوانی - روزنامه نگار و فعال سیاسی چپ گرا - توسط محسنی اژه ای داده شده است. ادعای او هیچ گاه از سوی مقامات قضایی پیگیری نشد. اکبر گنجی به زندان رفت و محسنی اژه ای در مقامات عالیه حکومت اسلامی باقی ماند. اخیرا امیرفرشاد ابراهیمی در افشاگری های خود با توضیح جریان قتل پیروز دوانی، مسئولیت مستقیم محسنی اژه ای در این قتل را تکرار کرده است. او در بخشی از این افشاگری ها که تحت عنوان «با امیرفرشاد ابراهیمی در مخفیگاه» در نشریه شهروند در کانادا منتشر شده است، همچنین اطلاعات دیگری در زمینه قتل های زنجیره ای را فاش کرده و از جمله کسانی مانند اسدالله بادامچیان عضو عالی رتبه جمعیت موتلفه اسلامی، حسین شریعمتداری نماینده خامنه ای در روزنامه کیهان و حسین الله کرم نام برده است.
گزارش امیرفرشاد ابراهیمی را به نقل از شهروند در زیر می خوانید:

ساختمان 1600 این نامی بود که برای خانه ای در شمال تهران در نظر گرفته شده بود، البته بیشتر با نام "پاتوق" میخوانندش، سعید امامی (برادر اسلامی)، مهرداد عالیخانی (سید صادق) احمد قبه (حاج کمیل) و مصطفی پور محمدی همیشه پای ثابت پاتوق بودند. چیزی قریب به شش ماهی میشد که شیخ احمد جنتی به عنوان نماینده ولی فقیه و رئیس ستاد امر به معروف و نهی از منکر مرا برای بررسی وضعیت فرهنگی به ایشان معرفی نموده بودند. در آن زمان سعید‌ امامی معاون بررسی وزارت اطلاعات بود و کار من خواندن کتابهای تازه منتشره و مطبوعات بود و هر جایی طبق اشلی که برایم ترسیم نموده بودند اشکال و انحرافی میدیدم زیرش خط میکشیدم و اشاره ای مینوشتم که مثلا در این داستان که در فلان مجله به چاپ رسیده چکمه پوشان منظورش بسیجیان و رزمندگان است و . . . قرار بر این بود که در آن ساختمان که مشغول به کار شده بودم فقط "کار بررسی فرهنگی"! شود که یک روز دیدم پاترولی وارد ساختمان شد و ماموران مردی را پیاده کردند و با چشم بند به زیرزمین ساختمان بردند. شب که سیدصادق آمد موضوع را با وی در میان گذاشتم، او گفت: "مطمئن باش که دیگر این موضوع تکرار نخواهد شد. چون نمیخواستیم او را به زندان ببریم اینجا آورده ایم آن هم فقط برای ارشاد!
او را یک ماهی در زیرزمین نگهداری میکردند، اما نه برای ارشاد که ظاهرا زیر شکنجه بود چرا که اکثر اوقات هواکش زیرزمین را روشن میکردند که صدای زیادی داشت و ناله و فریاد همواره در پس این صداها گم میشد و هر بار که من میگفتم این چه وضعیتی است وعده میدادند که تمام میشود، تمام میشود . . . تا شبی که وی را آوردند طبقه بالا برای گرفتن مصاحبه تصویری در حضور آقای مصطفی پور محمدی که تیم تصویربرداری را به همراه آورده بود. در همان نگاه اول شناختمش. خبر مفقود شدنش را در روزنامه ها خوانده بودم و فهمیدم که کاری ورای بررسی وضعیت فرهنگی مطبوعاتی در این ساختمان انجام میشود. مصاحبه اش که تمام شد دوباره بردنش به زیرزمین. در همین اثنا بود که سعید‌ امامی آمد، تنها نبود، محسنی و سید ضیاء هم همراهش بودند. آمدم مطالب آماده "مصباح" (1) را به وی نشان دهم که گفت باشد برای بعد الان کلافه ام. گفتم: حاجی مگه قرار نبود این ماجرا تمام شود؟ گفت: امشب، امشب این قصه تمام میشود.

داشتند سوار ماشینش میکردند که من باید میرفتم و ساعاتی از شب گذشته بود.ساختمان را ترک کردم و این آخرین باری بود که به آن ساختمان میرفتم. فردایش نزد شیخ احمد جنتی رفتم و به واسطه اینکه کارهای ستاد و حزب الله زیاد شده است عذر خواستم و از وی خواستم فرد دیگری را به ایشان برای بررسی مطبوعات معرفی کند که دیگر هرگز فرصت این کار میسر نشد.

زمان گذشت و گذشت. دو ماه بعد فاجعه قتلهای زنجیره ای اتفاق افتاد و آن پاتوق هم برچیده شد. اخبار و اوراق بازجویی های سعید امامی جسته و گریخته به بیرون هم درز میکرد، سعید ‌امامی پیرامون حوادث آن شب در بازجوییهای 970 صفحه ای اش که در 18 جلد توسط‌ کمیته منصوب ریاست جمهوری و سازمان قضایی نیروهای مسلح (علی ربیعی، نیازی، سرمدی) ضبط شده است، خود چنین میگوید: (2)
"مدتها بود که حکم بازداشت و دستگیری پیروز دوانی را از قوه قضائیه درخواست نموده بودیم، برابر گزارش اداره کل اطلاعات مجامع فرهنگی وی فعالیتهای تخریبی زیادی را در پوشش کانون نویسندگان و دیگر گروههای به ظاهر فرهنگی انجام میداد و ارتباط گسترده ای هم با رادیوها و عوامل ضدانقلاب خارج‌ از کشور داشت، منتها به دلیل حساسیتهای رایج پیرامون این قبیل افراد و شرایط عمومی کشور با آن موافقت نمیشد. تا آنکه یک روز در دیداری که با حاج آقا محسنی اژه ای داشتم موضوع را شخصا با ایشان در میان گذاشتم و وی پیشنهاد کرد ‌خودتان عمل کنید و از وی مصاحبه تصویری بگیرید بعدا مستند به آن مصاحبه اعلام جرم کنید تا حکم بازداشتش صادر شود. قبول کردم و فردایش جریان این توافق را به سیدصادق که معاون عملیاتی ما بود گفتم. وی را بازداشت کردند. مدتی در یکی از خانه های امن حوزه مشاوران بود تا اینکه برای مصاحبه آماده شد. مصاحبه از ایشان که گرفته شد موضوع را به اطلاع حاج آقا دری رساندیم، ایشان گفت حکمش را که گرفتید تحویل اطلاعات نیروی انتظامی بدهیدش، بازداشتگاه خودمان نبریدش. موضوع گم شدن وی جنجال به پا کرده بود و علی الظاهر آقا هم کمی احتیاط میکرد. با حاج آقا محسنی آمدم تماس بگیرم نتوانستم پیدایش کنم، به تیم گفتم ایشان را آماده اعزام بکنند و بالاخره توانستم همان شب حاج آقا [محسن اژه ای] را در منزلشان ببینم، موضوع را به ایشان گفتم که گفتند لازم نیست تحویل نیروی انتظامی بدهید، حکم افسادش صادر شده، تمامش کنید! حتی واضحتر هم گفتند که با مسئولیت من بکشیدش. اینجا بود که بنده هم به سید صادق گفتم که به تیم بگویید. من خودم به واسطه مشکلی که در مقابل دفتر حفاظت منافع مصر اتفاق افتاده بود رفتم آنجا و تیم حکم را در همان ساختمان اجرا نموده بود آن شب . . . "
(صص 461ـ462 از جلد 17 بازجویی های سعید امامی)

بعدها که از قضای روزگار من و مهرداد عالیخانی (وی به واسطه قتلهای زنجیره ای و من به واسطه آن نوار افشاگری) به زندان افتادیم در بازداشتگاه 66 سپاه برایم فاش ساخت که وی را در همانجا به قتل رسانده اند و در باغچه همان ساختمان دفنش کرده اند.از زندان که آزاد شدم یک بار در سخنرانی ای در دانشگاه علوم پزشکی تهران اعلام کردم که پیروز دوانی با حکم محسنی اژه ای به قتل رسیده است، چرا به این مسئله رسیدگی نمیشود؟ آقای محسنی اژه ای هم در مصاحبه با خبرگزاری ایرنا موضوع را تکذیب کرد و اعلام کرد‌ که این مطلب هم از مطالب کذب فرشاد ابراهیمی است. ایشان را دعوت به مناظره کردم که البته هیچ پاسخی نیامد تا اینکه از سوی آقای علی ربیعی برایم پیغام آمد که بروم نزدش و وقتی رفتم دفتر ایشان گفتند که موضوع پیروز دوانی پیچیده تر از این حرفهاست و تو هم به اندازه کافی مشکل برای خودت داری، پایت را از این ماجرا بکش بیرون که خیلی خطر دارد! و من هم رهایش کردم تا به امروز که برخود فرض دانستم آن را فاش کنم.

پاورقی :
1ـ یکی از بولتنهای هفتگی معاونت بررسی بود که کار تهیه آن برای مدتی برعهده من بود.
2ـ برگهایی از این اوراق بازجویی توسط یکی از دوستانم از درون سازمان قضایی نیروهای مسلح به دست من رسیده است که پیشتر گوشه هایی دیگر از آن را نیز در مقاله "لیلاج بازنده" آورده بودم .

چرا سپاه پروژه بازداشت روزنامه‌نگاران را کلید زد؟

    چرا سپاه پروژه بازداشت روزنامه‌نگاران را کلید زد؟

در ایران، پروژه امنیتی تازه‌ای علیه روزنامه‌نگاران در جریان است. خبرگزاری‌های رسمی تا به حال از بازداشت پنج روزنامه‌نگار خبر داده‌اند که هویت چهار نفر از آنان مشخص شده است: عیسی سحر‌خیز، احسان مازندرانی، سامان صفرزایی و آفرین چیت‌ساز.

حسن روحانی، رییس جمهوری ایران، روز چهارشنبه ۱۳ آبان، در جلسه هیات دولت در صحبت‌های خود به مناسبت سالروز اشغال سفارت آمریکا در ایران که به نظر می‌رسد واکنشی به پروژه سپاه باشد، گفت: «بی‌خودی نرویم یکی دو نفر را به بهانه‌ای بگیریم و پرونده‌سازی کنیم، بعدش هم بگوییم این خط، خط نفوذ است.»
صفحه اینستاگرام رییس‌‌جمهوری، در ویدئویی همین بخش از صحبت‌های او را منتشر کرده است.
در حالی که روز دوم نوامبر/ یازدهم آبان، روز جهانی پایان دادن به مصونیت جنایت علیه روزنامه‌نگاران بود تا شاید باعث توجه بیشتر به روزنامه‌نگارانی باشد که در مواجهه با دولت‌ها مورد آزار و اذیت قرار می‌گیرند، سازمان اطلاعات سپاه پاسداران، بعد‌از‌ظهر روز سه‌شنبه ۱۲ آبان و در آستانه سیزدهم آبان که در ایران روز «روز ملی مبارزه با استکبار جهانی» نامیده شده است، با صدور اطلاعیه‌ای اعلام کرد که «چند نفر از اعضای شبکه نفوذی همکار با دولت‌های متخاصم غربی را که در فضای مجازی و مطبوعات کشور فعال بودند»، بازداشت کرده است.
خبرگزاری صدا‌وسیما در کنار دیگر رسانه‌های وابسته به محافل امنیتی، خبر این بازداشت‌ها را همراه با مجموعه مطالبی درباره عیسی سحرخیز و احسان مازندرانی منتشر کرد و آن‌ها را نزدیکان خانواده اکبر هاشمی رفسنجانی معرفی کرد. شامگاه روز سه‌شنبه، ۱۲ آبان هم پای تلویزیون دولتی ایران به ماجرا باز شد و حمیدرضا مقدم‌فر، کارشناس مسائل فرهنگی و رسانه‌ای، در برنامه گفت‌و‌گوی ویژه خبری، بدون ذکر نام رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام، عباراتی را به کار برد که مخالفان اکبر هاشمی رفسنجانی درباره او به کار می‌برند:
«افرادی وجود دارند که در انقلاب سوابق خوبی داشتند اما استحاله شده و تغییر هویت داده‌اند اما اعلام نمی‌کنند که هویت آن‌ها تغییر یافته است و هنوز بر کرسی سوابق خوب خود سوارند و آن را یدک می‌کشند و همه به عنوان آن سوابق آن‌ها را می‌شناسند اما آن‌ها کاملا با سوابق خود فاصله گرفته  و آدم‌های دیگری شده‌اند. آن‌ها خط نفوذ یعنی چیزی شبیه نفاق را پیگیری می‌کنند. برای مثال در تحریف مکتب امام با کسانی مواجه هستیم که سوابق خوبی با انقلاب و امام (ره) دارند اما امروز از نظر فکری هیچ نسبتی  با امام  ندارند. در عرصه نفوذ پنهان عواملی یارگیری می‌کنند و سازمان‌های هوشمندی مانند سازمان اطلاعات سپاه با دقت سرشاخه‌ها را  کشف و دستگیر می‌کند.»
با توجه به نزدیکی انتخابات مجلس شورای اسلامی و خبرگان رهبری، این برنامه‌ها و بازداشت‌ها می‌تواند در راستای افزایش فشارها بر حامیان توافق هسته‌ای و دولت ارزیابی شود.
سعید آگنجی، فعال مدنی، در این‌باره به رادیو زمانه می‌گوید: «بعد از توافق هسته‌ای، جناح دولت و هاشمی رفسنجانی موقعیت بهتری پیدا کردند و همین موضوع زنگ هشدار را برای آقای خامنه‌ای و سپاه پاسداران به صدا درآورد تا در آستانه انتخابات تصمیم به سناریوسازی برای تضعیف جناح دولت و هاشمی رفسنجانی بگیرند و این بازداشت‌ها در همین جهت است.»
آگنجی معتقد است که در حال حاضر به دلیل اهمیت فراوان انتخابات خبرگان و مجلس برای جناح‌های سیاسی حاکم، تقابل شدیدی بین دولت و سپاه در حال شکل‌گیری است و احتمال بازداشت‌های گسترده‌تر در روزهای آتی، بسیار است: «اطلاعات سپاه صرفا به دنبال امنیتی کردن فضای موجود است تا بتواند برنامه‌ای را که احتمالا دخالت مستقیم در صندوق‌های رای است، در زمان انتخابات اجرایی کند.»

رد پای دشمن

در برنامه گفت‌و‌گوی ویژه خبری شامگاه ۱۲ آبان اما، در اتفاقی کم‌سابقه، کارشناس سازمان اطلاعات سپاه که «آقای عاصف» معرفی شد، تلفنی درباره این دستگیری‌ها و سناریوی آن، توضیح داد: «در این پرونده مجموعه‌ای از مجرب‌ترین فعالان رسانه‌ای اپوزیسیون خارجی و داخلی در یک فرآیند پیچیده و هرمی چند لایه، با شبکه‌سازی از خبرنگاران داخلی در راستای ادراک‌سازی تلاش می‌کردند.»
او همچنین از تلاش «نظریه‌پردازان امنیتی سرویس‌های اطلاعاتی غرب» خبر داد که قصد داشته‌اند «این شبکه را برای ادراک‌سازی افکار عمومی و تشکیل شبکه‌های سازماندهی شده در داخل کشور ایجاد کنند.»
عبارت «ادراک‌سازی» واژه‌ای ساختگی است که آقای عاصف برای اولین بار از آن استفاده کرد و معنای دقیق آن روشن نیست.
او گفت که فرایند مورد نظرش «با طراحی و بودجه‌ریزی پنهان از طریق سرویس‌های جاسوسی آمریکا و هدایت سیاسی و دیپلماتیک انگلستان انجام می‌شد.»
این عضو سپاه پاسداران از وزارت‌های خارجه هلند، انگلستان و سوئد به عنوان حامیان این شبکه نام برد: «این شبکه با تمرکز، هماهنگی و پشتیبانی اطلاعاتی و دیپلماتیک برخی از کشورهای اروپایی با محوریت هلند و از طریق بنیادهای وابسته به وزارت‌های امور خارجه هلند، انگلستان و سوئد برای شبکه‌سازی در داخل ایران و جذب برخی از نخبگان رسانه‌ای تلاش کردند.»
آقای عاصف هدایت افکار عمومی داخلی و تغییر سبک زندگی را دستور کار این شبکه دانست و گفت: «حدود دو سال است روی این شبکه به‌صورت مستقیم کار می‌کنیم و کشف و دستگیری عوامل آن حاصل تلاش دو ساله همکاران‌مان است.»

کلید‌واژه نفوذ

به نظر می‌رسد سپاه پروژه بازداشت روزنامه‌نگاران را برای اثبات «نفوذ دشمن» که مورد نظر علی خامنه‌ای است، تعریف کرده است.
سیامک قادری، روزنامه‌نگار مقیم آمریکا و برنده جایزه بین‌المللی آزادی مطبوعات در سال ۲۰۱۴ معتقد است سپاه خود را موظف به مصداق‌سازی برای تحلیل‌های مبهم و بیمارگونه آیت‌الله خامنه‌ای می‌بیند: «آیت‌الله خامنه‌ای که مجبور به پذیرش شکست طرح بلند پروازانه هسته‌ای خود شده، جسارت پذیرش مسئولیت‌های آن را ندارد و سعی دارد با مانورهای تبلیغی، آن را یک پیروزی جلوه دهد و بر همین اساس تحلیل‌های محیرالعقول ارائه می‌کند از جمله تئوری نفوذ دشمن پس از برجام.»
صحبت‌های حمیدرضا مقدم‌فر در برنامه گفت‌و‌گوی ویژه خبری که بر «نفوذ دشمن» تاکید کرد و براندازی نظام را هدف نهایی نفوذ دشمن دانست، می‌تواند مبنای این دیدگاه باشد:
«مسئولان حوزه رسانه‌ها هم باید به هوش باشند و اجازه ندهند دشمن به راحتی در رسانه‌های ما نفوذ کند. هر چیزی از جمله نمادهای نفوذ فرهنگی دشمن مانند مک‌دونالد و کی‌اف‌سی می‌تواند نفوذ را تداعی کند. دشمن حتی از قدم زدن وزیر خارجه ما با وزیر خارجه  آمریکا سوء استفاده و به نوعی آن را طراحی می‌کند و برای پوشش آن، همه خبرنگاران را جمع می‌کند و می‌خواهد با این کار پشیمانی و پس‌رفت ما را نشان دهد.»

پروژه بازداشت چرا کلید خورد؟

در دوران و وضعیتی که می‌توان از آن با عنوان دوران پسا‌توافق نام برد، چه ضرورتی برای کلید زدن پروژه بازداشت روزنامه‌نگاران وجود دارد؟
سیامک قادری که خود بعد از انتخابات جنجال برانگیز ریاست جمهوری سال ٨٨ بازداشت و به چهار سال زندان، جریمه نقدی و ۶۰ ضربه شلاق محکوم شد، در تحلیل این پروژه به رادیو زمانه می‌گوید: «پروژه سپاه پاسداران با عنوان بازداشت عوامل نفوذ، از نظر من ناظر به حل کوتاه مدت چند مشکل اساسی سپاه، عمدتا در عرصه سیاست داخلی و اقتصادی است. حل مسائل بین‌المللی ایران و ارتباط معمول دولت ایران با جهان به شدت ارتباطات مسموم سرداران سپاه و سرمایه‌گذاری‌های فساد‌آلود آنان را که در شرایط ویژه کشور و خارج از نظارت قانون و نهادهای قانونی شکل گرفته مورد تهدید قرار می‌دهد و از این جهت سرداران فاسد هر گونه عادی‌سازی روابط و سپس حسابرسی از مفاسد و ارتباطات مخرب آنان با مفسدان سیاسی را بر نمی‌تابد.»
این روزنامه‌نگار معتقد است که سپاه در جهت مصداق‌سازی و تایید نظر آیت‌الله خامنه‌ای و اعتلای تحلیل و اثبات هوشمندی او، در حال اجرای سناریویی است که مرحله اول آن بازداشت عده‌ای در رسانه، نهادهای سیاسی و اقتصادی است و در مرحله بعد احتمالا با مقابل دوربین قرار دادن افراد ضعیف‌تر، عین نظریه آقای خامنه‌ای را برای مخاطبان محقق می‌کند تا او را رهبری هوشمند، مدیر و مدبر نشان دهد که به اجبار در مقابل فشارهای غرب تسلیم نشده بلکه با هوشمندی و درایت، طرح‌های خود را به پیش می‌برد و فقط باید دست او را در اعمال قدرت مطلقه بازتر گذاشت.
این مورد آخر از این جهت به نظر سیامک قادری مهم است که حکومت پس از شلیک مشروعیت‌سوز خود به مردم در سال ٨٨ نتوانسته مشروعیت خود را بازسازی کند و به تدریج نیروهای هماهنگ کودتا را از دست می‌دهد و بیم آن دارد که در انتخابات پیش رو، ساختار متزلزل نیروهای موجود خود را تخریب شده و حتی در گروه مقابل ببیند:
«به باور من آیت‌الله خامنه‌ای و گارد جاویدان او، سرگرم یک مهندسی جدید برای پاک کردن اثر بحرانی است که از سال ٨٨ حکومت دچار آن شده است. زندانیان و محصوران ٨٨ با پایان ظرفیت‌های حکومت برای نگه داشتن آن‌ها در حبس، سرافرازانه به جامعه بازگشته‌اند و هیچ‌ یک تن به پوزش و درخواست عفو و بخشش ندادند و به تعبیری جنبش اعتراضی همچنان پرشور و معتبر در لإیه‌های جامعه زنده است. ایشان و نیروی عملیاتی او در سپاه که موفق به پاک کردن بحران ٨٨ نیستند، در حال طراحی به گفته خود فتنه‌ای بزرگ‌تر هستند تا با مدیریت آن ، خاطره جنبش سبز و ایستادگی آنان را از ذهن مردم به نوعی پاک کنند. بر این اساس، این فتنه بزرگ‌تر نه اعتراضی مشروع به کودتا و کشتار است که موجب تخریب پایه‌های حکومت شود بلکه فتنه نفوذ دشمن است. موضوعی مبهم که می‌توان کل پروژه را در کنترل طراحان و مجریان نگه دارد تا بهره مطلوب تبلیغاتی را از آن ببرند.»
مرتضی کاظمیان، روزنامه‌نگار و تحلیلگر مسائل سیاسی مقیم فرانسه اما این بازداشت‌ها را قابل پیش‌بینی ارزیابی می‌کند و معتقد است که به دنبال عقب‌نشینی و نرمش قهرمانانه هسته اصلی قدرت در ایران و مصالحه و توافق بر سر موضوع انرژی هسته‌ای، انتظار افزایش فشارها بر جامعه مدنی وجود داشت.
او در گفت‌و‌گو با رادیو زمانه می‌گوید: «پیام این بازداشت‌ها این است که تغییر و نرمش تنها در سیاست خارجی است و قرار نیست تغییری در داخل ایجاد بشود و امتیازی به جامعه مدنی داده شود.»

Wednesday, 4 November 2015

روزنامه جوان : اتهام روزنامه‌نگاران بازداشت شده «نفوذ فرهنگی» است

   روزنامه جوان : اتهام روزنامه‌نگاران بازداشت شده «نفوذ فرهنگی» است

روزنامه جوان، نزدیک به سپاه پاسداران، اتهام روزنامه‌نگاران بازداشت شده را «نفوذ فرهنگی» اعلام کرده و با استقبال از این بازداشت‌ها نوشته است: «پروژه نفوذ فرهنگی در مطبوعات لو رفت.»

این روزنامه اسامی سه روزنامه‌نگار بازداشت شده طی روزهای دوشنبه و سه‌شنبه را «احسان مازندرانی مدیرمسئول روزنامه فرهیختگان، عیسی سحرخیز فعال رسانه‌ای و آفرین چیت‌ساز ستون‌نویس روزنامه ایران» اعلام کرده و نوشته است: «سازمان اطلاعات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی طی هفته جاری، چند تن از اعضای شبکه نفوذی همکار با دولت‌های متخاصم غربی را که در فضای مجازی و مطبوعات کشور فعال بودند، بازداشت کرده است.»
این روزنامه نزدیک به سپاه پاسداران بازداشت روزنامه‌نگاران را در پیوند مستقیم با اظهارات رهبر جمهوری اسلامی و فرمانده سپاه پاسداران دربارهٔ «نفوذ» پس از اجرای برجام عنوان کرده و نوشته است: «هنوز مدت زمان کوتاهی از هشدار مقام معظم رهبری [علی خامنه‌ای] و متعاقب آن هشدار صریح فرمانده کل سپاه در مورد نفوذ فرهنگی دشمن نگذشته است که خبر دستگیری برخی از عوامل مطبوعاتی شبکه نفوذ آمریکا منتشر شد.»
روزنامه جوان یادآوری کرده است که رهبر جمهوری اسلامی چندی پیش در «دیدار با اعضای مجمع جهانی اهل بیت» در خصوص «خطر نفوذ دشمن به کشور هشدار جدی» داده و گفته بود: «نیت آنها این بود که از این توافق راهی پیدا کنند برای نفوذ در کشور؛ ما این راه را بستیم. ما این راه را به طور قاطع خواهیم بست. نه نفوذ اقتصادی آمریکا را در کشور اجازه خواهیم داد، نه نفوذ سیاسی و نه نفوذ فرهنگی. با همه توان که بحمدالله این توان، امروز زیاد هم هست با این نفوذ مقابله خواهیم کرد.»
این روزنامه همچنین به اظهارات فرمانده کل سپاه، پیش از آغاز موج تازه بازداشت روزنامه‌نگاران اشاره کرده و از قول محمد جعفری نوشته است: «آمریکایی‌ها بیشتر از ما خواهان اجرای برجام‌اند، چون به دنبال پس از برجام هستند» و «اگر این باور در فکر مردم ایجاد شود که در مسئله هسته‌ای توافق شد پس در مسائل دیگر هم می‌شود توافق کرد، این یک خطر و فتنه است».
روزنامه حمایت، وابسته به سازمان زندان‌های قوه قضائیه، نیز با تأکید بر این که «سپاه اعضای شبکه نفوذی را بازداشت کرد» نوشته است: «سازمان اطلاعات سپاه پاسداران طی هفته جاری، چند تن از اعضای شبکه نفوذی همکار با دولت‌های متخاصم غربی را که در فضای مجازی و مطبوعات کشور فعال بودند، بازداشت کرد.»